سبز اندیش
تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست تنها به نگاه او میسپارمت
اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رها می کردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد . کمک کنیم تا این چرخه متوقف شود، با سخن گفتن، با ایستادگی، با کپی کردن بروشور ماهی قرمز و پخش آن بین مردم، مخصوصاً در اماکنی که فروش ماهی قرمز در جریان است. با سپاس از همدلی و همراهی شما، در زیر میتوانید بروشور ماهی قرمز را ببینید. http://cal.ir/main/images/stories/PDF/golden-fish.pdf شوربختانه فاجعه همینجا پایان نمیابد! گیرم برم آمریکا واسه زندگی! بهترین جاش اصلا! تو بگو بهترین شرایط! فقط کافیه تو آمریکا برق بره بعد برق که بیاد هیشکی تو صلوات فرستادن منو همراهی نکنه! بغضم میگیره! . . روزی پسربچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت. پ.ن: چی بگم واالله؟!! با توجه به گزارش های جهانی منتشر شده وضعیت عملکرد محیط زیستی کشور 36 پ.ن: برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد. پ.ن: چقدر بیهوده از معضلات زیست محیطی بنویسم! موضوعات که ماشاالله زیاده... به قول فرنگیا: انی وی استکان را پر کن تاسحر راهی نیست! عقربک های زمان تند تند می گذرند برگه های جزوه ام اما کند صفحه ای را یکبار: خوب بخوانم کافیست چقدر خواب امشب به نظر تکراریست! استکان را پر کن قند انگار که نیست هیچ ایراد ندارد امشبی را هم باز با شیرینی رویای تو سر خواهیم کرد! پ.ن: تا حاکم سرنوشت انسان بخت است کی خاطری از خیال فردا تخت است؟ اینگونه که غصه از زمین می روید خنداندن بچه های فردا سخت است. پ.ن: شاعر این شعر زیبا جناب آقای غلامرضا شرفی زاده هست که آشنایی با این بزرگوار باعث افتخار منه. دیشب یه پشه اومد منو گزید، افتادم دنباش، گوشه اتاق خفتش کردم، اومدم بکشمش … بهم گفت بابا !!! راست میگفت ، من باباش بودم ،،، خون من تو رگاش بود. بغلش کردم تا صبح 2 نفری گریه می کردیم. پ.ن: این پست صرفاً جهت تنوع یا شاید فرار از این روزهاست... نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند.
از این دشت تعلق ها وزین غم خانه خواهم رفت
در اینجا رسم بودن حیله و نیرنگ و نامردیست
منِ با مکر و نیرنگ و جفا بیگانه خواهم رفت
همه دیوانگان شاعر و شیادان خردمندند
از این جمعیت هوشیار منِ دیوانه خواهم رفت
برایم حل نشد هرگز معمای تفاوت ها
از این شاه و گدایی های بی رحمانه خواهم رفت
بدین سان رسم مردی نیست سکوت و ماندن و دیدن
به جای شکوه و فریاد جوانمردانه خواهم رفت
از این شب های بی پایان و این تاریکیِ مطلق
به سوی آبی فردا خوش و مستانه خواهم رفت...
شاعر: اسیر_م
![]()
ماهی هایی که جایی در هفت سین ایرانی ندارند،تنها قربانی یک آیین بی ریشه شده اند.
یا حداقل آنها را پس از نوروز رها سازید.
آنها همچون کالا دست به دست میچرخند و با بدترین شرایط پرورش میابند تا تنها ساعتی کنار سفره های ما باشند. 
در کنار فروش ماهی سمندر لرستانی و لاک پشت های گوش قرمز نیز به فروش میرسند.
لاک پشت هایی که بدون کوچکترین آگاهی نگهداری میشوند!
ادامه مطلب

![]()
پسر پرسید بستنی با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت
پسر دستش را در جیبش کرد وتمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید بستنی ساده چند است؟
خدمتکار با توجه به اینکه تمام میزها پرشده بود و عده ای هم بیرون منتظر خالی شدن میز بودند با بی حوصلگی و با لحنی تند گفت 35 سنت.
پسر: لطفا یک بستنی ساده بیاورید.
خدمتکار بستنی را آورد و صورتحساب را روی میز گذاشت و رفت. پسر بستنی اش را تمام کرد و پولش رابه صندوقدار پرداخت. هنگامیکه خدمتکار برای تمیز کردن میز بازگشت، گریه اش گرفت. پسربچه روی میز کنار ظرف خالی، 15سنت برای او انعام گذاشته بود ![]()


پله تنزل یافته است.

![]()
![]()


ادامه مطلب

![]()
| Design By : Pichak |





