تبليغاتX
سبز اندیش


سبز اندیش

تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست تنها به نگاه او میسپارمت

 
از این شهر تهی از عشق از این ویرانه خواهم رفت
از این دشت تعلق ها وزین غم خانه خواهم رفت

در اینجا رسم بودن حیله و نیرنگ و نامردیست
منِ با مکر و نیرنگ و جفا بیگانه خواهم رفت

همه دیوانگان شاعر و شیادان خردمندند
از این جمعیت هوشیار منِ دیوانه خواهم رفت

برایم حل نشد هرگز معمای تفاوت ها
از این شاه و گدایی های بی رحمانه خواهم رفت

بدین سان رسم مردی نیست سکوت و ماندن و دیدن
به جای شکوه و فریاد جوانمردانه خواهم رفت

از این شب های بی پایان و این تاریکیِ مطلق
به سوی آبی فردا خوش و مستانه خواهم رفت...



شاعر: اسیر_م

نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط و ح ی د|

کلیک فرمایید. "تقدیم به دوستان نازنینم"

.

.

.

 

 

 پ.ن:       

 

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط و ح ی د|

نوروز نزدیک است و باز هم بساط فروش ماهی رونق یافته!

ماهی هایی که جایی در هفت سین ایرانی ندارند،تنها قربانی یک آیین بی ریشه شده اند.


ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در هفت سین ندارد ، در سفره ایرانی انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها می شود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند.

اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رها می کردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .


آیین زیبای ایرانی که از زایندگی و بالندگی گفته و سرود شادمانی سر داده چگونه میتواند از خونریزی و کشتار گفته باشد!؟

بیاییم با کنار گذاشتن خرید این ماهی های بینوا به رنج بی پایانشان پایان دهیم.

یا حداقل آنها را پس از نوروز رها سازید.

آنها همچون کالا دست به دست میچرخند و با بدترین شرایط پرورش میابند تا تنها ساعتی کنار سفره های ما باشند.

کمک کنیم تا این چرخه متوقف شود، با سخن گفتن، با ایستادگی، با کپی کردن بروشور ماهی‌ قرمز و پخش آن بین مردم، مخصوصاً در اماکنی که فروش ماهی‌ قرمز در جریان است.

با سپاس از همدلی و همراهی شما، در زیر میتوانید بروشور ماهی‌ قرمز را ببینید.

http://cal.ir/main/images/stories/PDF/golden-fish.pdf

شوربختانه فاجعه همینجا پایان نمیابد!

در کنار فروش ماهی سمندر لرستانی و لاک پشت های گوش قرمز نیز به فروش میرسند.

لاک پشت هایی که بدون کوچکترین آگاهی نگهداری میشوند!


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط و ح ی د|

گیرم برم آمریکا واسه زندگی! بهترین جاش اصلا! تو بگو بهترین شرایط! فقط کافیه تو آمریکا برق بره بعد برق که بیاد هیشکی تو صلوات فرستادن منو همراهی نکنه! بغضم میگیره!

.

.

روزی پسربچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید بستنی با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت 50 سنت
پسر دستش را در جیبش کرد وتمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید بستنی ساده چند است؟
خدمتکار با توجه به اینکه تمام میزها پرشده بود و عده ای هم بیرون منتظر خالی شدن میز بودند با بی حوصلگی و با لحنی تند گفت 35 سنت.
پسر: لطفا یک بستنی ساده بیاورید.
خدمتکار بستنی را آورد و صورتحساب را روی میز گذاشت و رفت. پسر بستنی اش را تمام کرد و پولش رابه صندوقدار پرداخت. هنگامیکه خدمتکار برای تمیز کردن میز بازگشت، گریه اش گرفت. پسربچه روی میز کنار ظرف خالی، 15سنت برای او انعام گذاشته بود

 

پ.ن: چی بگم واالله؟!!

نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 7:32 قبل از ظهر توسط و ح ی د|

با توجه به گزارش های جهانی منتشر شده وضعیت عملکرد محیط زیستی کشور 36
پله تنزل یافته است.

 

پ.ن:

 

 

 

نوشته شده در جمعه 14 بهمن1390ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط و ح ی د|

برایت دعا می کنم

که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد.

 

پ.ن: چقدر بیهوده از معضلات زیست محیطی بنویسم! 

موضوعات که ماشاالله زیاده... به قول فرنگیا: انی وی

نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط و ح ی د|

استکان را پر کن

 

تاسحر راهی نیست!

عقربک های زمان تند تند می گذرند

برگه های جزوه ام اما کند

صفحه ای را یکبار:

خوب بخوانم کافیست

چقدر خواب امشب به نظر تکراریست!

استکان را پر کن

قند انگار که نیست

هیچ ایراد ندارد

امشبی را هم باز

با

شیرینی رویای تو

سر خواهیم کرد!


پ.ن:



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط و ح ی د|

تا حاکم سرنوشت انسان بخت است

کی خاطری از خیال فردا تخت است؟

اینگونه که غصه از زمین می روید

خنداندن بچه های فردا سخت است.

 

پ.ن: شاعر این شعر زیبا جناب آقای غلامرضا شرفی زاده هست که آشنایی با این بزرگوار باعث افتخار منه.

آدرس: غزلنوش - غلامرضاشرفی زاده

نوشته شده در چهارشنبه 7 دی1390ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط و ح ی د|

دیشب یه پشه اومد منو گزید، افتادم دنباش،

گوشه اتاق خفتش کردم، اومدم بکشمش

بهم گفت بابا !!!

راست میگفت ، من باباش بودم ،،،

خون من تو رگاش بود.

بغلش کردم تا صبح 2 نفری گریه می کردیم.


پ.ن: این پست صرفاً جهت تنوع یا شاید فرار از این روزهاست...

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر1390ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط و ح ی د|

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط و ح ی د|


آخرين مطالب
» خواهم رفت...
» نوروز خجسته باد.
» ماهی گلی!
» خنده و گریه!
» برگ زرین دیگری در دفتر محیط زیست
» دعا...
» امتحان...
» بچه های فردا
» فرزندم...
» زیباترین قسم
Design By : Pichak